بلاگزیت 14 ( ویژه ی ایام عید )
بسم رب الشهدا و الصدیقین
لینکها در کدام بلاگ و در دست چه کسی است ؟! کی من ؟! کی این ؟!
در بلاگزیت این هفته ، این خبرها مطرح نمیشونددددددددد ...
مترومن از آب + گوشت میگوید ! یک دبیر از مردان و زنان دورخوانی کتاب رونمایی میکند ...
محسن پاییز بلند از رویای رفتن به آمریکای جهانخوار میگوید ... عمو فیلتری به فیلتر کردن وبلاگ ها بسنده نمیکند و آنها را مسدود میکند ! مسعود چنگیزی برای مدتی غیب میشود و بعد آشکار میشود اما کامنت هایش را تایید نمیکند... !
کیامهر زنگ میزند و تبریک عید میخواهد ! آناهیتا از آریایی ها به 2 ما کوچ میکند ...
هاشمی رفسنجانی چهره ی سال خبرگزاری خبرآنلاین میشود ... تابناک از مخاطبان خود میخواهد برای بهتر شدن سایتش کامنت بگذارند و همه از او انتقاد میکنند...
ایام عید فرا میرسد و موج تبریک عید به وبلاگ ها منتقل میشود و دنیای بلاگستان در ایام نوروز برای مدتی سوت و کور میشود ! ...
بلاگزیت از محسن پاییز بلند برای صندلی داغ بلاگزیتی خود سوال میپرسد و در نهایت ، خوبها ، بدها ، زشتها معرفی میشوند ... از ناگفته ها شفاف سازی میشود و بلاگزیت برای تاخیر در این برنامه ی خود از مخاطبانش معذرت خواهی میکند !

این قسمت بر اساس تبریک صوتی وبلاگ نویسان میباشد :
1 . احسان پرسا میگه کیا جان چی شده یادی از فقیر فقرای روم به دیوار صدا و سیمایی کردی؟! احسان جان ، برادر ، ما خدمت شما اردات داریم اونم از نوع ویژش ولی آخه مرد حسابی ، صدا و سیمایی و فقیر فقرا ؟! الان که دیگه وضعتون شماها توپه توپه ! هرچی که میخواین به ملت میگین ! از اونور کلی تک تعریف هم که از شما میشه ، ماشالله هزار ماشالله حقوق های میلیونی هم که میگیرین ... دیگه چی میخواین ؟! آخه چقد فرافکنی ؟! آخه چرا منو تو این وضعیت قرار میدی ؟! آخه من چی بگم ؟! ای خدا منو از دست اینا نجات بده ... ! اصلا اینجا کجاست ؟!
من کیم ؟! این کیه ؟! کیییییییییییییییه ؟! کیییییییییییییییییه ؟!
2 . نینا بعد از 3 بار تماس میگه خب جریان چیه ؟! چی باید بگیم ؟! وای چه غافلگیر کننده !
حالا این نیما خنگه نمیفهمه ، اما فک میکنی همه مثه اونن ؟! خب خواهر من تابلوئه هماهنگ کردین دیگه ، کیامهرم نمیگفت همه میفهمیدن ! ... وگرنه کی میتونه با اون تسلط حرف بزنه آخه ... هوم ؟!
3 . کیامهر خان از ایرن بانو تشکر کردن به خاطر ندادن فحش های بی ادبی !
ما هم در این برنامه تشکرات ویژه ی خودمان را میکنیم !!!
4 . حبیب خان فرمودن میخواین به مناسبت نوروز جشن بگیرم ؟!
ما از همینجا میگیم حبیب جان شما بیا اینجا بزن تو گوش ما ! اصلا بزن ما رو له کن اما قربون دستت جشن نگیر ! حالا اگرم میگری لااقل با عصاره ی کمتر باشه ... وگرنه به جان خودم اوضاع خیط میشه ها ... بعدشم حیف نیست شما با اون لطافت میخوای جشن بگیری ؟!!!
5 . بهنام میگه شُکه شدم ، شماره ی منو از کجا آوردی ؟!
آخه بچچه ، مگه تو جنیفر لوپزی که معروف باشی شمارتو همه داشته باشن ؟!
شمارتو یک نفر داره اونم من ! تازه اونم خودت با اصرار خودت گفتی !
پس این دیگه چه سوالی بود پرسیدی ؟! خب تابلوئه من دادمش دیگه ...
صندلی داغ بلاگزیتی : هرچند کار سختی بود اما یک خاور کرایه کردیم صندلیمونو بردیم پاریس ! خودمونو که راه ندادن اما صندلیو هواله کردیم به محسن تا بشینه روش هم ما تحت گرامیش بسوزه هم به سوالای ما جواب بده ! اول ازش میخوام یک معرفی کامل از خودش بکنه تا سوالامنو شروع کنیم
پخش مستقیمه؟ یعنی الان پخش میشه؟ یعنی الان دارن منو از بلاگزیت میبینن؟ اااِ جدی جدی میبینن؟ درود بابا٬ ماما قربونت برم٬ خوبی؟ الهب فداتون بشم منم خوبم٬ بابا اگه تصویر و صدام خوبه یه اس ام اس بده مطمئن بشم دارین منو میبینین! نیما واقعن پخش زندن؟ مهسا برو همه خبر بده بیان منو ببینن..
هوی ی ی ی انوشیروان خیلی خری فککردی من با این شهرتم میام داماد تو بشم
ااااِ اس ام اس اومد٬ خالی بندی نبوده٬ دارن میبیننم
اوهو اوههووو درووووووووود اوههو
درووووووووووووووووووووووووووووووووووود به همه ی شنوندگان و بینندگان عزیز و محترم
نیما چی بگم؟
خودتو معرفی کن!
اسمم محسنِ٬ تنها پسر خانواده ی میرزاده و تنها نوی پسری خاندان میرزاده فقید٬ خدا رحمتش کنه پیشنوشه ای بود برا خودش٬ بابا بزرگمو میگم ما بش میگفتیم آقا! از اون دیکتاتورای انگیلیسی بود.. بگذریم٬ اصن شما به پشت آدمم کار دارین! نیما قزوینی بازی در نیار٬ زشته مستقیمه دارن میبینن
هاااا داشتم میگفتم اسمم محسن٬ کنیه ام میرزاده٬ یه ادمم مث همه ی ادمای دیگه٬ البته اگه با ارفاق تو دسته ی ادما قرارم بدن
1 . محسن چی شد که رفتی پاریس ؟! چرا همینجا ادامه ندادی ؟! ( ممد این یعنی حس ژورنالیستی ؟ )
اولش که فرانسه نبودم٬ نصف دنیا رو گشتم تا رسیدم به اینجا٬ پاریس.. این زیبا فاحشه ی پر ناز و عشوه آغوش گرمی داره و خواستنی.. راستشو بگم معبد آرمانهام اینجان٬ سوربون! و اینکه کللن فرانسه (پاریس) رو همیشه دوست داشتم اما هم معشوقه ام (سوربن) اینجاست و هم شرایط کاریم ایجاب کرد که بیام اینجا.. راستش من از نوزده سالگی از ایران اومدم بیرون٬ اون موقع به این نتیجه رسیدم که مگه من از مغزای فندقی دیگه چی کم دارم که همه فرار میکنن بعد من نشستم دارم پدیده ی فرار مغزهای دیگه رو تماشا میکنم؟ از طرفی هم نشستم یه دو دوتا چارتا کردم دیدم آخرش که چی؟ خیلی ترقی کنم از حالت یه قاطر بدبخت در میام میشم یه خر بالغ و باید تو روزمره گی های مکرر بار حسرت بار سنگین آرزوهامو به دوش بکشم٬ این شد که نموندم و زدم به جاده.. دوسال قبلم فک کردم یه خر فهیم شدم و میتونم یه باری در جهت منافع مردمم جابه جا کنم٬ برگشتم ایران یه عده بزغاله از این حرکت خوششون نیومد٬ خواستن اهلیم کنن خر مخصوص دربار بشم که تو کتم نرفت و دیگه ادامه ندادمو دمم گذاشتم رو کولمو با لغت مجبورم کردن فعلن مفید نباشم٬ تا ببینم در اینده چی پیش میاد٬ اما مطمئنن یه روز بر میگردم ایران..
2 . اگر بخوای یک فرق جامع بین ایران و فرانسه بگی ، چی میگی ؟! ( ممد این یعنی تبعیض نژادی ؟ )
این سوال رو از هر کور کچل ننه قمریم بپرسین بتون میگه٬ تفاوت فرهنگی٬ رفاهی٬ اجتماعی و کللن همه چیه فرانسه با ایران مثه تفاوت روز با شب میمونه٬ مث تفاوت قطره با اقیانوس٬ مث تفاوت کویر و جنگل٬ اینجا به عنوان انسان با تمام حقوق انسانیت هویت شناخته شده ای داری و برات به عنوان یه شهروند ارزش قائلن و از همه مهمتر اینکه امنیت روانی٬ شغلی و اجتماعی داری و حقوق شهروندیتم محافظت میشه
3 . دخترای ایرانی قشنگترن یا دخترای فرانسوی ؟! ( این دیگه یعنی خیلی تخسی ممد )
بچچه شر درست نکن! نیما خوبه منم ازت بپرسم دختر همسایتون قشنگ تره یا داف های زیست خاور و سجاد؟
4 . محسن اگر الان بگن حق داری یک نفرو دعوت کنی اینجا تا یک سال پیشت باشه ...
از کدوم وبلاگ نویسا دعوت میکنی تا بیاد پیشت ؟! ( آیکون نیمایی که در حال پشت چشم نازک کردن برای یه عدد پسر است )
نه ه ه ه ه یعنی واقعن یه سال بمونه؟! اخه من خودمم زیاد خونه نیستم دائم در سفرم٬ حوصلش سر نمیره؟ تازه نیما تو داری میکنی تو پاچم! اول میگی اگه فقط حق داشته باشی یه نفر.. فقط یه نفر!بعد جمع میبندی میگی وبلاگ نویسا٬ این نون واو ی سین الفت خیلی مشکوک و خونه خراب کنه!
اگه فقط همون یه نفر باشه که خب خیلی تابلوئه که من دوس دارم کی پیشم باشه ولی مظمئنن تو یکی نیستی اما خیلی دوس دارم حالا چه اینجا چه ایران همه ی اون کسایی رو که میشناسم دور هم جمع کنم٬ بودن با کسایی که بشون علاقه داری و از بودن باهاشون لذذت میبری همیشه خوشاینده و حس خوبی به آدم میده
5 . فرض کن یک دختر اینجا عاشقت شده ! خیلی هم خوشگله ! اگر بهت بگه حاضری اونجا رو ول کنی بیای اینجا پیش اون ؟! ( جونم سوال کلیشه ای )
مگه خر کللمو گاز گرفته یا مگه تو دوران دقیانوسیم٬ اولن که هرکی عاشقم شد سر خر کج کنم اونم با این حبس سنگینی که بم دادن بلند شم بیام ایران که چی؟ بیافتم اوین شیشه خنک خنک بخورم طرف بره عیشششششق و حال سال به سالم نیاد ملاقاتی یه پاکت سیگارم نیاره با خودش؟! بعدشم عشق اگه اراده کنه سه سوت اینجان٬ دیگه من چرا برم؟!!!
ول کنم بیام اونجا؟ مگه اونجا برام پختن؟
اصن همین انوشیروان خودمون٬ همین اقای مهندس س س س (دیپلمم نداره) عاشقم شده که دامادش بشم٬ همون ده سال پیشم پیشنهادات بی شرمانه بهم داد و خواست رشوه بم خونه و ماشین و سهام شرکت و معدن و اینا بده که نرم و همونجا بمونم٬ نیما الان پخش میشه دیگه؟
هوی انوش کور خوندی٬ الانم جوابم منفیه٬ میخوام درسمو تموم کنمبعدشم عمرن داماد توی اُزگَل بشم٬ ایش ش ش ش ش ش ش٬ مردشور خودتو اون ریختتو ببرن کچل عوضی!
6 . محسن دوس داری جای کدوم نویسنده ی وبلاگ ها باشی ؟!
راستشو بخوایی هیچکی٬ یعنی کللن دوس ندارم جای کسی باشم٬ هیچوختم نمیخواستم کسی باشم٬ اگه قرار بود جای دیگری بود الان پس نباید پاییز بلند بودم و محسن٬ احتمالن باید یکی دیگه میبودم با یه وبلاگ دیگه ٬جای خودم خیلی خوبه فقط نمیدونم این صندلیاتون چرا سیخونک میکنه٬ باز چه کار کردی غزنوی (مخفف قزوینی)
7 . اگر یک روزی پاشی ببینی وبلاگت حذف شده ، اولین فحشی که میدی به کیه ؟!
رهبر فعلی ج.ا.ا ولی فقیه حضرت آیت الله عظمی سید علی خامنه ای
متن فحشمم به م.ح.م.و.د قبل از برنامه گفتم٬ م.ح.م.و.د جیگرش حال اومد٬ روحش شاد شد! بگم؟
8 . اسم چند تا وبلاگ نویسو میگم ، بگو نوشته هاشون به کدوم بازیگر ایرانی میخوره
کرگدن: بعضی از پستاش (اونایی که خیلی خاصن و با دل دماغ مینویسه و کللن دلین) منو یاد چهره ی استاد عزت الله انتظامی میندازه ٬ اما شده با خوندن بعضی از پستای دیگش که اونا هم خاصن حس علی نصیریان بهم دس داده ولی این روزا کللن نادر سلیمانی هم نیست
کیامهر : بی بورو برگرد رضا عطاران
نینا : فخری خورِش
مومو : ثریا قاسمی٬ فاطمه معتمد آریا
کاتیا : کتایون ریاحی٬باران کوثری٬ پگاه آهنگرانی و گاهی هم لادن موستوفی
9 . اگر خدای نکرده ، زبون نیما لال ، روم به دیوار بفهمی فقط 1 ساعت زنده ای ، اون یک ساعتو چیکار میکنی ؟!
خدا اون روزو نیاره٬ زبونت که هیچی٬ گوشاتم کر ٬ چشتم کور٬ دندتم نرم٬ روتم به دیوار٬ دیوارشم رو به قبله محمدی! نفوس بد نزن بچچه من حالا حالاها قصد مردن ندارم٬ نکه دو دستی به این دنیای بیضوی چسبیده باشما٬ نه٬ فقط خیلی کاراست که باید انجام بدم و بعد سرمو بزارم.. اگه یه ساعت وخت داشته باشم٬ اونقد خودمو به موش مردگی میزنم و انا مصدوم انا مصدوم میگم که بازی بره تو وخت اضافه٬ مگه من چیم از این عربای فلان فلان شده کمتره؟
حالا فقط یه ساعت؟ نمیشه مثلم یه ساعت و چن سال باشه؟
باشه بابا چرا از زیر میز با لغت میزنی تو پام؟ باشه همون یه ساعت تو! راستش وختی آدم تو یه عمر هیچ گهی نخوره٬ تو یه ساعت میخواد چه غلطی کنه؟ هنس فری میزارم تو گوشم و موسیقی گوش میدم اون یه ساعت رو با چشمایی بسته٬ به هیچ چیزم فک نمیکنم
10 . دلت برای ایران تنگ شده ؟! ( اینم شد سوال ؟ )
بعضی وختا خیلی٬ خیلی..
نمیا آستینتو بده من دماغمو پاک کنم
11 . محسن اگر بگن ما به حرفت گوش میدیم ، هرچی تو بگی و این حرفا ... اگر ازت بخوان یکیو به عنوان رییس جمهور ایران معرفی کنی ، دوس داری کی بشه رییس جمهور ؟! ( ممد این یعنی دموکراسی ؟ )
اونا که غلط اضافی داداش٬ خودتم میدونی کسی نمیاد به ما از این پیشنهادا بده و به حرف من و تو گوش کنه بعدشم گیرم که بر فرض محال اینجوری باشه٬ آخه من برم کیو بیارم گند کاریای دکتر رو بتونه جبران کنه؟ چنان ریده که بوی خرابکاریش باعث اختلالات جوی و نابسامای اب و هوا در سطح جهانی شده٬ کم حرفی نیست طرف بیاد چنان تر بزنه به همه چی که خدا هم شاکی بشه سونامی بفرسته٬ فک کن لایه ازن سوراخ بود٬ دکتر اومد جر خورد! کی قبول میکنه بیاد جای این الدنگ ٬ اصن خود تو بیا من تورو پیشنهاد بدم٬ قبول میکنی؟؟
ولی جدی اگه قرار باشه یه روزی تو این مملکت کاره ای بشم و بتونم در انتخاب ریس جمهور نقش مهمی داشته باشم٬ سریعن کمیسیون مستقل انتخابات رو تشکیل میدم و با رای مستقیم مردم و زیر نظر مردم رئیس جمهور رو معرفی میکنم
12 . اگر تو ایران جنگ بشه ، مثلا با آمریکا ! حاضری بری بجنگی برای کشورت ؟! ( ممد این یعنی شهامت یا حماقت ؟ )
به تصویر بردارتون بگو یه کلوز آپ بگیره تا از چشمام بفهمی٬ نیما الان این سوالتو که جواب میدم مو های پشت گردنم راست شده و تمام تنم داغ شد٬ حس تنفر وجودم رو میگیره وختی فک میکنم بخوان به کشورم حمله کنن٬ مطمئن باش محسن اولین کسیه که اگه این اتفاق بیافته ٬ کمترین کاری که انجام بده اینه که یه سر بره سفارت آمریکا.. چیزی که تو اروپا زیاده سفارت های آمریکا و لابی های آمریکاییه٬ تو ام باشی میکنی٬ هر ایرانی میکنه٬ حتتی خیلیا که الان دارن زر میزنن پاش برسه خیلی کارا میکنن
13 . چه کاری بوده که وقتی انجامش دادی با تمام وجود از خودت بدت اومده ؟! ( ممد این یعنی ... هیچی ولش کن )
دسته گل که زیاد به آب دادم٬ اما تو قرار نبود اینجوری بپرسی٬ قرار بود بپرسی بزرگترین سوتی که دادی چی بوده.. ولی کار بدی که انجام دادم یا یکی از کارای بدی که ناجام دادم و بعدش از خودم بدم اومده و تا الانم از خودم بدم میاد رو برات تعریف میکنم٬ فقط امیدوارم وخت برنامتون تهش چیزی مونده باشه ..
جونم برات بگه که:
ساال 2007 برای یه مدت هند زندگی میکردم, در مجاورت خونه ی من یه خانواده بود که از همون ابتدای ورودم ارتباط خوب و دوستانه یبا هم بر قرار کردیم و بعد از یه مدت خیلی با هم صمیمی شدیم و تقریبن هر روز بعد از اینکه من از سر کار برمیگشتم یا من خونه ی اونا بودم یا اونا خونه ی من.. راجش (دوستم) از اون مذهبی های مقید بود که هر روز صب بعد از انجام مراسم مذهبی آیین هندو میرفت جولوی خاکستر پدر و مادرش که توی یه کوزه ی سفالی بود دعا میکرد و بعد میومد یا من میرفتم با هم و در کنار همسرش و خواهر زنش و یه دونه پسرش صبونه میخوردیم.. یه روز ریتا همسر راجش بهم گفت ما داریم برای 3 روز میریم رود گنگ برای زیارت, این مدت که نیستیم برات غذا درس کردم گذاشتم تو یخچال, کلیدای خونه رو هم بهم داد و بعد همه از من خداحافظی کردن و رفتن.. اون روز از سر کار که برگشتم خسته و کوفته رفتم خونه یه دوش گرفتم و بعد رفتم خونه ی رااجش تا یکم غذا گرم کنم و بخورم.. تو همین اوصاف شیطنت و حس کنجکاویم بد جوری سر به عصیان زد که خاکستر مرده ببینم, رفتم کوزه ی حاوی خاکستر رو برداشتم و داشتم براندازش میکردم و تصور میکردم که الان پدر مادر راجش دارن اون تو چه کار میکنن که چشمتون روز بد نبینه, کوزه از دستم افتاد و شکست و محتویاتشم پاشید کف اتاق, یعنی پدر مادر راجش ولوو شدن کف اتاق! خیلی ناراحت شدم از این که این اتفاق افتاد, فک کن اگه یکی با پدر مادر خود آدم این کارو کنه چه حالی میشی؟ تو اون حالت هم ترسیده بودم هم هنگ کرده بودم که چه جورب ابن گند رو درس کنم؟ بدون اینکه بفهمم دارم چیکار میکنم رفتم جارو برقی رو آوردم و پدر مادر راجش رو از کف اتاق جم کردم, بعد کیسه ی جاروبرقی رو هم خالی کردم تو پلاستیک و انداختمش تو سطل اشغال! بعد از نیم ساعت تازه یادم اومد, احمق این چه کاری بود کردی؟ پدر مادرشو چرا انداختی قاطی زباله ها؟!!! با عجله رفتم تا کیسه ی محتوی پدر مادر راجش رو بیارم از تو سطل آشغال اما همه ی زباله ها بود الا کیسه ی بقایای خاکستر اونا..
بغضم گرفته بود, رسمن داشتم گریه میکردم... خلاصه پیداش نکردم
تمام شب از عذاب وجدان خوابم نبرد. صب رفتم یه کوزه همونجوری پیدا کردم آوردم خونه و بعد به اندازه ی همون خاکسترا , تقریبن پرش کردم از خاک باغچه و یکمم ارد ریختم توش و درشو بستم..
راجش با ریتا و سونیتا از گنگ برگشتن و راجش طبق معمول هر روز جولوی اون کوزه که فک میکرد پدر و مادرش هنوز همونجان برای شادی روحشون دعا میکرد و من احساس گناه میکردم و عذاب وجدام داشتم, هیچوخت بشون نگفتم چه اتفاقی افتاد و از فرط شرمندگی و خجالتم دیگه خونشون نمیرفتم . این احساس شرمندگی و عذاب وجدان هنوزم باهام هست!
14 . محسن 3.ک.س ی ترین کامنت خصوصی که داشتی چی بوده تا حالا ؟!
کربلا گفتی و کردی کبابم م م م نیما٬ یعنی یه کامنتایی برام میزارن بعضی وختا سرم صوت بلبلی میزنه.. موندم چه جوری روشون میشه این چیزارو مینویسن٬ بعضی وختا میگم اصن بی خیال وبلاگ و اینا شم و کللن ننویسم اما به خودم میگم مگه من برای این جماعت وعذرت میخوام روانی دارم مینویسم که بخوام به خاطر ۴ تا کامنت افتضاح وبلاگ نویسی رو بی خیال بشم..
جا داره از همین تریبون اعلام کنم٬ ای عمال رژیم٬ آهای ی ی ی ی جان مادرتون از این کامنتا ندین٬ به خدا من زن و بچچه دارم٬ زشته قباحت داره٬ شرم کنین٬ خدا روزیتونو جای دیگه بده
15 - تا حالا موقعیتی پیش اومده که در حد مرگ خجالت بکشی ؟ با رسم شکل ، ببخشید منظورم توضیح بدهید بود !
اره خیلی٬ گاهی از انسان بودنم خجالت میکشم٬ یعضی وختا با مسائلی روبرو میشم که میمونم اگه ما انسانیم٬ حیوون چیه پس؟ بعد خجالت میکشم اگه بخوام نمودارشم بکشم میشه مثه نمودارای دکتر که مث عصای موسی از تو آستینش می کشید بیرون
بزا یه سوتیم برات تعریف کنم که نه من عقده ای نشم از نگفتنش٬ نه فک نیسن خیلی آدم متشخص و جدی هستم
یه روز برا یه دکنفرانس خیلی رسمی دعوت شدم٬ یه عالمه خر گردن کلفتم تشریف داشتن٬ سالن کنفرانس خیلی بزرگ بود٬ بیشتر از صد و پنجاه نفر مهمون و شرکت کننده اومده بودن٬ تو اون کنفرانس من ۲۰ دقیقه وخت صحبت داشتم٬ نیما الان کهخ دارم برات تعریف می کنم دست و پام شل شده و از خجالت داغ شدم٬ مرگ من بگو الان پخش زنده نیست.. آقا مجریه برنامه و هماهنگ کننده برنامه ها یه میکروفن بی سیم بهم داد٬ بردش خیلی زیاد بود کثافت٬ دقیقن هفت دقیقه قبل از اینکه نوبت من برسه از استرس زیاد دچار دلپیچه شدم٬ رفتم دنبال دسشویی گشتم و نشستم با خیال راحت تخلیه استرس کنم که یه دفه یه صداهایی خیلی بلند اومد٬ مث شلیک گلوله و رگبار و اینا بود٬ دقیقتر گه گوش دادم دیدم هر صدایی از من میاد بعد با قدرت بیشتر و انعکاس شدید دوباره میاد٬ نمیما فک کن ن ن ن میکروفونه روشن بود٬ بقیه شو خودت تصور کن! از تو دسشویی فرار کردم٬ دارم از خجالت میمیرم..
16 - گروه md5 رو تعریف کن ناناسم !؟
این گروه شبه تروریستی نه به لوله MDF ربطی داره و نه به اسلحه اتوماتیک AK-47 بلکه یه گروه هفت نفرن (البته بود) که با هوت داریوش شد شیش نفره٬ اعضای این گروه متشکل از یه سری دوستای خیلی قدیمیه که هر وخت دور هم جمع میشیم اتفاقات زیادی میافته٬ مثلن همین الان که من در خدمت شما هستم اراذل این گروه الان تو خونم دارن هر هر کر کر میخندن و مشروبات الکلی مینوشن٬ از مادرید که برگشتم یه مرخصی گرفتم که خیر سرم یکم استراحت کنم٬ اینا فهمیدن و اومدن خفتم کردن٬ یه چشمه از کاراشون و کارامونو براتون میگم تا با این گروه بیشتر آشنا شین٬ جن شب پیش یکی از دخترای گروه که ایرانیم نیست گفت امسال چارشمبه سوری نداشتیم٬ آخه هر سال چارشمبه سوری با هم بودیم٬ خلاصه تصمیم گرفتیم چارشمبه سوری را بندازیم٬ سه نصفه شب اومدیم تو کوچه٬ ترانسفور ماتور برق سر کوچه رو آتیش زدیم٬ آی ی ی میسوخت٬ برق یه محله رفت٬ برق ساختمونمون با ۸۶ واحد رفت٬ کللن برق رفت٬ ما فرار کردیم اومدیم خونه تو تاریکی تا صب میخندیدیم٬ خیلی حال داد٬ پلیس و آمبولانس و گروه ویژه مقابله با تروریست و خدمات شرکت برق و ... او.مده بودن٬ محللمون قل قله شده بود بیا و ببین٬ زدن و کندن برق وصل نشد تا صب ساعت ۹ که جرثقیل آوردن ترانسفور ماتور قدیمی رو کاملن برداشتن بردن به جاش یه دونه آکشو آوردن٬ خیلی با حال بود٬ تازه این فقط یکی از کارامون بود٬ به دلیل مسایل امنیتی و اخلاقی از گفتن بقیش فعلن بگذریم
17 - یه سوال تخصصی : تا الان سوالی تویه ذهنت بوده که از یه دختر نپرسیده باشی ؟ اگه جواب مثبت باشه پس اون سوال چیه ؟
از اونجایی که من آدم پر روی هستم و هیچوختم خودمو تحت هیچ شرایطی سانسور نکردم و نمیکنم نمیزارم چیزی تو ذهنم مجهول بمونه واسه همین همه ی سوالاتمو میپرسم٬ نه چیزی نیست که نپرسیده باشم اما موندم تخصص نهفته در این سوال چیه؟ یکم بیشتر توضیح میدی؟
نیما اون خانومه صدا بردارتون چرا سوتین نبسته؟ های خانوم سوتینت کو په؟
18 - دلیل اینکه در هر ماه دچار یک سری سردرد و دیدن کابوس های نابهنجار میشوی ، چیست ؟
والله دلایل مختلفی داره٫ شاید فشار کاری به اضافه ی مسایلی که در حیطه کار باشون روبرو هستم ٬ مخصوصن وختی بعضن به این نتیجه ی دردآور میرسم که قدرت کافی برای تغییر یه سری شرایط رو برای آدمای دیگه ندارم که این خیلی رنج آوره و ایکنه خیلی آدم احساساتی ام٬ همه و همه باعث میشه در یه ماه چن بار پشت سر هم پریود روحی بشم و دچار حالت های شدید افسردگی
19 - یک سوال شخصی : رابطه ی بین "بی شرف" و علاقه ی شما نسبت به یک فرد چیست ؟ اصلا شما چرا به هرکی دوسش داری میگی بی شرف ؟ آیا این واژه نقش نوستالژیک دارد برای شما ؟
بی شرف ف ف ف ف ف ف ف ف میخوامت بچچه٬ میدونی هر کسی میتونه ادبیات خاص خودش رو داشته باشه٬ من به کسایی که خیلی علاقه دارم و خیلی دوسشون دارم میگم بی شرف ف ف ف ف اونم موقع ابراز احساسات عشقولانه حالا طرف اگه خیلی دیگه عزیز و خواستنی باشه یه لعنتی ی ی ی ی ی ی ی ی هم پش بندش بش میگم٬ اگه دیگه خیلی باش صمیمی و نزدیک باشم خیلی خیلی دوسش داشته باشم بش میگم بی شرف ف ف ف ف ف ف ف ف ف ف لعنتی ی ی ی ی ی ی ی ی ی حرومزاده تازه اگه اون بدبخت جولوم باشه و در دسرس هیچ ضمانت اجرایی نیست که مانع بشه گازش نگیرم و این بر میگرده به میزان غلظت احساسات عشقولانه در خونم و یه سری هورمون هایی که تا حالا کسی کشفشون نکرده..
نقش نوستالژیکم شاید داشته باشه٬ یادمه دوران طفولیت یه همسایه داشتیم خیلی با حال بود٬ شبا از تو خونشون صداهای ناله میومد و آخ خ خ خ و اوخ خ خ و وا ه ه ه توکه منو کشتی لعنتی ی ی ی صبا صدای فحش و فضیحت و غروب صدای بی شرف ف ف ف ف ف فمن گفتن اقای همسایمون به خانومش که میگفت بی شرف ف ف ف جیگرتو بخورم و این روال تقریبن هر روز ادامه داشت تا اینکه اون زوج عاشق از محلمون رفتن٬ نمیدونم شایدم بیرونشون کردن٬ اما من اون موقع ها فهمیدم بی شرف و لعنتی باید چیز خیلی خوبی باشه
20 . محسن جان هر نظری ، پیشنهادی ، انتقادی درباره ی برنامه ی ما برای بهتر شدن داری بگو
نظرم اینه که برد تیم استقلال خیلی شیرین و دلچسب بود و کللن استقلال سرور پرسپولیس بوده و هست و خواهد بود٬ به اقای دایی هم خسته نباسید میگمو امیدوالم سل عقل اومده باسن و دلس عبلتی گلفته باشن
و اینکه پیشنهاد میدم برای بهتر شدن برنامتون اولن سایز XXXL تون رو ترمیم کنین و به XL و در مراحل بعدی به LARGE و MEDUME و SMALL تبدیلش کنین٬ یه کمم خلاقیت به خرج بدین بد نیست٬ مثلن تو طول هفته بیایین مهمانئ هفته ی آینده رو معرفی کنید از مخاطب های بلاگزیت بخوایین سوالاتی رو که دوس دارن از مهمان برنامتون بپرسن٬ بعد از اون سوالات چنتا رو انتخاب کنین و قاطی سوالاتتون از مهمانتون بپرسین و یا اینکه هر هفته به مهمانتون بگین وختی داره میاد استودیو بلاگزیت یه عکسم با خودش بیاره بزنین تنگ مصاحبتون و اگه خیلی دیگه همت کنین و دیگه خیلی معذرت میخوام (تنگ) بشین بیایین از این کدایی که مینویسن و بعد یه چیزی میزارن بالای وبلاگشون که مث بنر میمونه یا پارچه نویس بنویسین و بزنین بالای سردر استودیو بلاگزیت بعد اون کد رو به دوستاتونم بدین بزنن رو در وبلاگاشون٬ مث همونایی که موقع انتصاب ریاست جمهوری ٬ دار و دسته سران فتنه زده بودن سر در وبلاگاشون٬ پیشبینی میکنم اگه یه حرکتی نزنین بلاگزیت کم کم جایگاه خودشو از دس میده٬ گرچه الانم مث اوایل نیست! بیخودیم نداشتن وخت و اینا رو بهونه نکن نیما٬ من که میبینیم هر روز هفته و بیست و چار ساعت شبانه روز تو و م.ح.م.و.د افتادین پای نت و دارین..
بگم؟ بگم؟ بگم؟
مرسی از اینکه یه بار سر کارم گذاشتین اما بعد بزور کشوندینم تو استودیو بلاگزیت
شاد باشین و بر قرار و سربلند کمی تنگ
چهره های هفته :
چهره ی خوب هفته : نئونی
نئونی یکی از بلاگر هایی ست که گاهی وقت ها مینویسد اما هرچه را که مینویسد با اعتقاد تمام مینویسد . یعنی اگر می نویسد که : "زندگی ، بودن ، با یک علامت تعجب است ! " آدم را به شدت به فکر وامیدارد . گاهی اوقات بقدری زیبا از نوشته های کتاب ها استفاده میکند که لذت خواندن یک کتاب را با یک پست چند خطی به آدم ارزانی میدارد به بخاطر این همه زیبایی در این جمله ، نئونی به عنوان چهره ی خوب این هفته ی بلاگزیت معرفی میشود چرا که با پستهای قشنگش لااقل مارو مجبور میکنه اندکی فکر کنیم ! این پست ارزش خواندن را دارد !
چهره ی بد هفته : گفتیم نوروزه و این حرفا چهره ی بد نداشته باشیم ! اما به جاش یک چهره ی خیلی زشت داریم !
چهره ی زشت هفته : کارگردان اخراجی ها ، مسعود ده نمکی
از نظر برنامه ی بلاگزیت که فیلم ایشون به درد عمشون میخوره ! حالا نظر مردم چی هست پیش خودشون باشه ، اما دیدین تا حالا یکی بیاد تو وبلاگش کلی از کارهای خودش تعریف کنه ؟!
تعریف کردن از خود تا حدی بد نیست اما دیگه زیادیش حال به هم زن میشه ! کلا آقای ده نمکی حال به هم زن هستند ، تعریف هاشون دیگه چندش آور شده !
پس چهره ی زشت هفته مسعود ده نمکی میشه چون که یک وبلاگ زده و توش همش از کارهای خودش تعریف میکنه ! اونم چه تعریف هایی ... آدم شاخ در میاره !
و این بود بلاگزیت 14 .... با عذر خواهی از مخاطبان گرامی به خاطر تاخیر چند وقته ...







