بلاگزیت 15 - شب یلدای 90
آی مللت همیشه در صحنه ی بلاگستان ...
آی جماعت بیکار ...
آی امت مذهبی و غیر مذهبی ...
آی کسایی که ویروس آنفولانزا گرفتید و زده به شیکمتون و
دم به دیقه میرین دسشویی !
آی استادای دانشگاه !
آی معلما !
آی دکترا !
آی کارمندای از کار جیم زن !
آی راننده تریلی ها !
آی فوتبالیست های انگشت به همه جا !!
آی کسایی که از شنیدن خبرهای بد خسته شدین !
ما برگشتیم ...
برگشتیم تا برای شما خبرهای خوب بیاریم .
برگشتیم تا از ناگفته ها شفاف سازی کنیم .
برگشتیم تا بلاگستان رو تکون بدیم .
برگشتیم تا بلاگزیت رو از یه سری که بدون حق کپی رایت نشستن واسه خودشون ایده درست کردن (مدیونید اگر فک کنید کیامهر باستانی رو میگم !!) پس بگیریم و بیایم بگیم که آقا، خانم، بچه، بابابزرگ و مامان بزرگ، جوون و نوجوون به دنیا بخند تا دنیا بهت بخنده !بذار که رنج و غصه، بار سفر ببنده...(برو توی مایه های حمیرا)
این بلاگزیت است مللت... برنامه ای از سوی جوانان این مرز و بوم که این روزا به فتنه گر و آشوبگر و پدر سوخته و وابسته به جریان انحرافی و جبهه ی پایداری و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه متهم میشن! همون جوونایی که توی کوچه پس کوچه های مجازی، دوستانی به خوبی و مهربونی شما پیدا کردن ! اما بازم تیکه میشنون که خیلی بی مزه ای ! اما بازم مهم نیست .
بلاگزیت به احترام این و اون این هفته چهره ی خوب و بد و زشت و سیاه و سفید و سبز و آبی نداره ! اما یه چیز داره ! چیز بد نه ... راستش یه عده میگن شب یلدا بوده... ما هم که سرمون از هیچ جا درنمیاد، گفتیم حتمن بوده... بعد فهمیدیم که این باستانی هم باز جوگیر شده و بازی راه انداخته واسه همین گفتیم ما هم بریم از دوستان سوال بپرسیم... یعنی همون مصاحبه و این چیزا دیگه !
بریم و از بچه ها ، یعنی از رفیق رفقا بپرسیم که آیا حرف خاصی در مورد شب یلدا دارن یا اصلن ندارن و کلا همینجوری میخوان حرف یزنند...
محسن باقرلو، این آقای سنگین وزن که به زور پشت فرمون ماشین نشسته و اسی بلک دود میکنه و به قول عزیزی پیشانی اش به قفای اش رسیده است. شدید هم داره زیر لب به ترافیک فحش میده... اما قلبش هنوز دوده نگرفته ست...
آقای راننده شما نظرتون در مورد شب یلدا چیست ؟؟؟
- اول بذار من این آهنگ شهریار قنبری رو گوش کنم... راستش من الان توی چیزم (ترافیک نواب)... من حرف خاصی ندارم فقط به قول فیلسوف بزرگ عباس موسوی:"این زندگی ما آدماست که شبیه فیلماست"... من امیدوارم که از زندگی شما دوتا فیلم نسازن .... چون هیچ نکته ای واسه عبرت گرفتن ندارین... درضمن از شیرزاد طلعتی هم یاد میکنم.
بیا شهریار بزرگ کن ! آخرشم به ما تیکه میندازه...
محمد، با این مصاحبه نکن ! این جنبه نداره. قیافش داد میزنه... نه تو رو خدا....
سلام دوست همشهری... نظر شما کلن در مورد اقتصاد خونه و خونواده چیست ؟! اصلن شما فکرم میکنی که بخوای نظر بدی ؟! اصلن نظر میدونی چیه ؟!
ب نام شهدا و صدیقین ! بنده کُ . تَ هستم 14 ساله از اراک ساکن خونمون ! با کفش هایی کتانی و سولاخ.
- شما اول سوال منو جواب بده، چرا به این شب میگیم "شب یلدا"؟
چرا مثلن نباید گفت " شب علی کریمی " ؟! مگه چه فرقی دارن اینا ؟!
در مورد اقتصاد خونه هم که باید بگم شما در کل تا میتونین نباید خونه ی خودتون بمونید... به خونه ی دوستانتون نقل مکان کنید و از آذوقه ی اونا بهره ببرید... اگه بتونید همیشه اصل "چتر بازی" رو رعایت کنید، مطمئن باشید که سال دیگه میتونید یه سفر برین به اروپا ... خب حالا
بخاطر این نکته ی ارزشمندی که گفتم، سه هزار تومن پرداخت کنید !
sleep binim baw = یادگاری از طرف کیامهر باستانی ! هررررررر
هلیا تمدن، دختری 15 ساله که همیشه میخواهد پیش او باشد...
به به، خانوم این آقای ک . ت هم اومدن... خب خانوم ِ آقایِ کُ . تَ نظر شما چیه ؟!
-سلام...موضوع انشائ من "یلدای خود را چگونه گذراندین؟" هست
ما تصمیم داشتیم به خانه ی پدر خویش برویم و آتیش بازی کنیم و در نزدیکی آتیش عکس یادگاری بگیریم... سیب زمینی کبابی دوست میداریم... اما برادرهای من کلا اعصاب ندارن و بنده ، کوروش رو مسخره کردم و کلی بهم خوش گذشت و در نتیجه من و برادرانم به راحتی شب یلدا را خراب کردیم .... حالا شما از ما عبرت بگیرید و قدر لحظه های کنار هم بودن را بدانید....
این بود انشای من !
خدایا من به مهارت تو، در جور کردن در و تخته ایمان آوردم....
عارفه، دختری با لباس های دهه ی شصت که هی ناز و غمش می آید و میخواهد مدل موهای اش را به رخ بکشد....
نیما، این یکی باید مشهدی باشه، تو باهاش مصاحبه کن....
سلام یره! همچی بهت خوش مِگذِره! چوخبر (چه خبر:دی)؟ یلدا کجا جمع مِرِن شما ؟
-خونه ی عزیزجون و آقا جون...تا پارسال اون یه دیقهه واسه من فرقی نمیکرد... راستی من گوششی هم دارم ... من میخوام توی اون یه دیقهه دعا کنم... امیدوارم امسال بهتون خوشش بگذره و یلدا پر از خوبی باششه واستون... شما فهمیدین که من "شش" رو کشدار میگم ؟ تازه میگم یه دیقهه...
بِلا به دُور... ها فِهمیدُم...
جوگیر باستانی، مرد جوانی که هر روز به سینما میرود و فیلم های بهروز وثوقی را نگاه میکند. در توهمات خود، نقش رضاموتوری را بازی میکند... و صدای فرهاد را میشنود که میگوید "یه مرد بود... یه مرد"
به به به ، ببین کی اومد ، باستانی بد کرجی ! بفرمایید مهندس :
سلام ، اولن باستانی عمتونه ، بنده اسحاقی هستم ! دومن هرچی باشم بد مشدی نیستم !
سومن من چون از مکانیک و این چیزا خیری ندیدم، تصمیم گرفتم که کمی از جغرافیا با شما حرف
بزنم !
یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود ، کانادا بود و دختر خوشگلاش ، مالزی و عطر سوشی هاش،
اراک داریم یه ممد ، نیما اومد از مشهد ، شماله و یه پونه ، جنوب داریم یدونه، عادل اومد از بابل ، بیا بریم به کابل ، تراختور و طرفداراش ، آذر و بختیاریاش ، ترافیک رفته تو نواب ، محسن دوس
داری کباب ؟! آچین و واچین ، یه پا تو ور چیــــــــــن !
آقای حکایتی، بازم قصه بوگو...
مهربان باستانی،خانومی که اگر نبود، این باستانی نمیدانست در فایل چه کسی مزه پرونی کند !!!
بعله ! و اما بریم سراغ خانوم آقای شاعرمون !
-من مهربانم... شب یلدا...
+جوگیر: آهنگو گوش بدیم -شمال و جنوب و خراسان و اراک، آهنگ میذارم، از رپ گرفته تا راک !
بعله ، میخواستم بگم که کیفیت مهم تر از کمیته !
( دوستان ببخشید یه لحظه قاطی شد رفتیم رویِ موج یلدای پارسال )
داشتم میگفتم که چقد زود گذشت ها ... انگار همین چند روز پیش بود ...
ایشون به دلیل اینکه فقط به کیفیت ماجرا نگاه میکنن از ادامه ی مصاحبه خودداری کردند و کلی هم خندیدند...
حبیب، یاد این داش مشتی های دهه ی 40 می افتم که همیشه پای عرق خوری، یاد غم هاشون میوفتن البته بعد از یه دعوای جانانه...
سلام... من خیلی صدام کلفته، من یه عمری لوطی بودم... خسته و کوفته قل قلی، البته یکمی هم باقالی، خبر بد هم خیلی شنیدم، الانم اگه بیای جلو لهت میکنم... آی قیصر کجایی که حبیبتو کشتن....
حبیب جان نمیشد کمی ، فقط کمی لطافت خرج میدادی و میامدی تو صدات چند تا از اون آیکون خوشگلا میذاشتی ؟! چرا انقد غمگین برادر من ؟!
منصوره، دخترکی که کیف صورتی رنگش با عکس گل و بلبل، در میان کیف همه ی بچچه های مهد معروف است... هرروز شعر میخواند تا شیرین زبانی اش باعث خوشحالی بین آدم های این دنیای خسته شود...
هم اکنون که داریم از رو به روی یک مهد کودک عبور میکنیم، قصد داریم تا نظر یکی از این خردسالان بنده خدا رو هم در مورد شب یلدا جویا شویم ... عمو جون، شما که کیف صورتی داری ؟ آره... آب بینی ت رو بگیر بعد بیا اینجا به سوال ما جواب بده... آباریکلا... خانوم کوچولو...
شما میدونی شب یلدا چیه ؟
نه اما شعر بلتم...
بارون میاد جر جر، پشت خونه ی هاجر... هاجر عروسی داره... دُم خروسی داره... عروسی خنده داره... بشین و پاشو و روبوسی داره... دختر همسایه رُژ زده.... پسر همسایه رُز داده... من این توپ و نداشتم... از بقالی کوچمون دزدیدم... مشقامو گند نوشتم... دل به هیچکسم نبستم....
جان؟؟؟؟؟!!!!!!!!
پی بلاگزیت: این بلاگزیت فقط بخاطر هیجان بازی صوتی شب یلدا نوشته شد و مثل همیشه سعی کردیم تا خنده ای به لبهایتان بیاوریم... امیدواریم مثل روزهای قدیم، فقط باعث شادی شده باشیم و نه آزار دل های نازنینتان...







